مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

378

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - ( 12 ) . مال : آنچه را انسان مالك است ؛ لكن مردمان دهاتى اين كلمه را دربارهء چهارپايان خود به كار مىبرند ( المنجد ، در مادهء م ول ) ؛ ودر اين‌جا معنى دوم مراد است . ( 13 ) . مرتجز : ( اسم فاعل ) در لغت به معنى كسى كه شعر رجز مىخواند وچون اين أسب شيهه وآوازش نيكو بود . أو را ( مرتجز ) ناميدند . ( 14 ) . مسناة ( اسم مفعول مؤنث از باب تفعيل ) در لغت به معنى رام وهموار است . ( 15 ) . مقصود از شربت نخستين ، شربت تلخ مرگى است كه ابتدأ تميم بن قحطبه نوشيد . ( 16 ) . توش : تاب وتوان . ( 17 ) . انزع : كسى كه در دو طرف پيشانيش موى نروييده باشد . بطين : بزرگ‌شكم . ( 18 ) . اين گروه ، بىدين گشته واز پيش از ثواب خداوند پروردگار جن وانس روىگردان شدند . ( 19 ) . اين گروه ، از روى كينه على وپسرش حسن نيكوكار را كه پدر ومادرش بزرگوار است كشتند وگفتند : تصميم بگيريد ومردم را براي جنگ با حسين گرد آوريد . » ( در بعضي از مقاتل به جاى مصراع أخير « نفتك الآن جميعا بالحسين » ذكر شده است . ) ( 20 ) . اى قوم ! داد از مردمان ناكس وپستى كه بر أهل مكة ومدينه گروهى گرد آوردند . ( 21 ) . سپس روانه شدند وبراي خشنودى دو بىدين ( يزيد وابن زياد ) يكديگر را به كشتن من سفارش كردند . ( 22 ) . به خاطر عبيد اللّه ، زادهء دو كافر در ريختن خون من از خدا نترسيدند . ( 23 ) . اين شعر دو معنى را محتمل است : 1 . پسر سعد از روى ستم لشكرى مانند باران شديد بر من ريخت . 2 . پسر سعد از روى ستم با لشكرى مانند باران شديد مرا تيرباران كرد ( بنابر معنى اوّل حرف « باء » براي تعديه ومتعلّق به رماني وبنابر معنى دوم به معنى « مع » واشاره به تيراندازى عمر سعد در صبح عاشورا مىباشد ) . ( 24 ) . ( كينهء اينها بر من ) نه براي چيزى ( گناه وجنايتي ) است كه در پيش از من سر زده است ، بلكه تنها براي افتخار كردن من به روشنى دو كوكب تابان : پيغمبرى كه پدر ومادرش قرشي وعلى كه بعد از پيغمبر بهترين مردم است مىباشد . ( 25 ) . پسنديدهء خدا از ميان مردم پدر وسپس مادرم مىباشند . پس من پسر دو پسنديدهء خدا هستم . ( 26 ) . ( يا مقصود از فضه خود آن حضرت وذهب جنس طلا است ، ويا مقصود از فضه مادرش زهرا وذهب پيغمبر عليهم السّلام است ، ومعنى شعر بنابر احتمال أول چنين است ) : من نقره‌اى هستم كه از طلا گرفته شده است . پس من نقره وزادهء دو طلا مىباشم . ( 27 ) . در ميان مردم كيست كه جد وپدرش چون جد وپدر من باشد ؟ پس من فرزند دو سرور مىباشم . ( 28 ) . مادرم ، فاطمه زهرا وپدرم شكنندهء كفر در جنگ بدر وحنين است . ( 29 ) . پدر من در كودكى وجوانى خدا را پرستش مىكرد وبرابر بيت المقدس وكعبه نماز مىگذاشت ؛ در صورتي كه قريش بت لات وعزى را مىپرستيدند . ( 30 ) . پس پدرم آفتاب ( فلك امامت وولايت ) ومادرم ماهتاب ( آسمان عفّت وطهارت ) ، ومن ستاره‌اى ، زادهء چنين خورشيد وما هم ( يعنى نور ولايت وعصمت را از آن دو كسب كرده‌ام ) . ( 31 ) . پدرم در جنگ أحد به واسطهء پراكنده ساختن لشكر كفار وأشرار موقعيت شفا بخشيدن كينه وغصهء أهل ايمان را -